رون ویزلی، ارشد مو قرمز گریفیندوری، بهترین دوست هری در مجموعه داستان‌های هری پاتر به شمار می‌آید. شاید توانایی‌های جادویی او تعریف چندانی نداشته‌باشد، اما همیشه می‌توان به عنوان دوستی باوفا روی او حساب کرد. او ششمین فرزند خانواده پرجمعیتشان به شمار می‌آید و به همین دلیل، اغلب از کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برد. در مقایسه با هری که اغلب به دلایل مختلف در مرکز توجه است، به رون معمولاً توجه چندانی نمی‌شود و به همین دلیل گاهی اوقات مشاجراتی بین دو دوست رخ می‌دهد ولی همیشه، این رون است که برای معذرت‌خواهی پیش هری بازمی‌گردد. قد رون از حد معمول بلندتر و صورت او پر از کک‌مک است. او شخصیتی طنزآلود دارد و اغلب طی مواقعی که هری و هرمیون به نظریه‌پردازی‌های دور از ذهن روی می‌آورند، رون سعی می‌کند با شوخی کردن دوستانش را به عالم واقعیت بازگرداند.

او در مدرسه دانش‌آموزی متوسط به شمار می‌رود ولی در انجام تکالیفش تا حدی تنبل است و بدون کمک هرمیون نمی‌تواند از پس آنها برآید. او هوشی کمی کمتر از هری دارد، ولی با این وجود، حتی هرمیون نیز نمی‌تواند او را در بازی شطرنج جادویی (نوعی بازی با قوانین شطرنج معمولی ولی با مهره‌هایی کاملاً زنده) شکست دهد. رون در کوییدیچ بازیکن نسبتاً خوبی در پست دروازه‌بان به شمار می‌آید، ولی اعتمادبه‌نفسش را با مشاهده تماشاچیان به سرعت از دست می‌دهد. در کتاب سوم مشخص می‌شودد که موش رون، خال‌خالی، که مانند دیگر املاکش از برادرانش به او به ارث رسیده، در واقع جانورنمایی به نام پیتر پتی‌گروست اما در انتهای همین کتاب، سیریوس بلک به رون جغدی به نام خرچال هدیه می‌دهد. چوبدستی قدیمی او در کتاب اول و دوم (که از برادرش چارلی به او به ارث رسیده) از چوب زبان گنجشک ساخته شده‌است و تار موی تک‌شاخی از یکی از دو انتهای آن بیرون زده‌است، ولی این چوبدستی در کتاب تالار اسرار می‌شکند و بنابراین والدین رون برای او در ابتدای کتاب زندانی آزکابان چوبدستی جدیدی می‌خرند. این چوبدستی 36 سانتیمتر طول دارد و از چوب درخت بید و موی تک‌شاخ ساخته‌شده‌است ولی از هنگامی که رون آن را در کتاب یادگاران مرگ از دست می‌دهد، از چوبدستی پیتر پتی‌گرو استفاده می‌کند. از دیگر دارایی‌های رون می‌توان به پاک‌جارویش اشاره‌کرد، جارویی که مادرش آن را به مناسبت ارشد شدنش برایش خرید.

مینروا مک‌گونگال یکی شخصیتهای مجموعه داستان‌های هری پاتر است. او استاد تغییر شکل مدرسه هاگوارتز، رییس گروه گریفیندور و معاون مدرسه است. او بسیار خشک و جدی است و هری را به عنوان جویندهٔ کوییدیچ انتخاب کرد. مینروا یک جانورنما است و تبدیل به گربه می‌شود. وی بعد از مرگ آلبوس دامبلدور، موقّتاً مدیر مدرسهٔ هاگوارتز شد.وی در کتاب یادگاران مرگ به همراه۲ استاد دیگر با ولدمورت می جنگد.

سیوروس اسنیپ از شخصیت‌های تخیلی در داستان‌های هری پاتر است. پروفسور سیوروس اسنیپ (۱۹۹۸-۱۹۶۰) ابتدا استاد درس معجون‌ها (۱۹۹۶-۱۹۸۱) بوده‌است و سپس سمت تدریس درس دفاع در برابر جادوی سیاه (۱۹۹۷-۱۹۹۶) را در مدرسه هاگوارتز عهده دار شد و در نهایت به مقام مدیریت هاگوارتز (۱۹۹۸-۱۹۹۷) رسید. وی عهده دار یک نقش بسیار مهم، پر خطر و پنهانی در جنگ علیه لرد ولدمورت بود. اسنیپ به طور نیمه اصیل از مادری جادوگر به نام آیلین پرنس و پدری مشنگ و غیر جادوگر به نام توبیاس اسنیپ زاده شد. علی‌رغم وجود قدرت و ماهیت جادوگری در خانواده اسنیپ، آنها در منطقه‌ای مشنگ نشین و غیر جادوگر به نام «بن بست اسپینر» زندگی می‌کرده‌اند، جایی که در مجاورت و همسایگی خانه خانواده اوانز بود. سیوروس اسنیپ به لطف این همسایگی در سن ۹ سالگی با دو فرزند خانواده اوانز، یعنی لیلی (مادر هری پاتر) و پتونیا آشنا شد و احساس عمیقی از علاقه به لیلی اوانز را در خود درک نمود و از این رو با لیلی و خواهرش پتونیا دوست صمیمی شد. وی در سال ۱۹۷۱ اولین سال تحصیلی خود را در هاگوارتز آغاز نمود و در گروه اسلیترین قرار گرفت. سیوروس خیلی زود دشمنی خود را با جیمز پاتر(پدر هری پاتر) و سیریوس بلک بروز داد و از این جهت نیز همواره قربانی زورگویی و شیطنت‌های پاتر و بلک در محیط هاگوارتز می‌شد. اسنیپ در جوانی گرایش و علاقه خویش را به جادوهای سیاه نشان داد و به برتری خون خالص مادری خود در گروه اسلیترین در برابر عشق و دوستی به لیلی اوانز تاکید زیادی داشت؛ چرا که لیلی یک مشنگ زاده بود و از اصالت جادوگری برخوردار نبوده‌است. این موضوع رابطه دوستانه سیوروس اسنیپ و لیلی وانز را در تنگنا قرار داد. اسنیپ پس از اتمام و ترک مدرسه به همراه عده زیادی از همکلاسی‌ها و دوستان اسلیترینی خود وارد جمع مرگخواران شد و به آنها پیوست.

خیلی زود و مدت کمی قبل از کشته شدن لیلی اوانز و جیمز پاتر بدست لرد ولدمورت، اسنیپ موضع خود را تغییر داد و به سمت عضویت در محفل ققنوس گام برداشت و در جنگ جادوگری دوم از اعضای مهم و اصلی محفل ققنوس بود. وی با وجود ترس زیاد در نهایت موفق شد از تحقیقات لرد ولدمورت در رابطه با موضوع وفاداری خود جلوگیری کند. بر خلاف عقیده بسیاری دیگر در مورد اعتماد به او، آلبوس دامبلدور بنا بر دلایل و حقایقی به اسنیپ اعتماد کامل داشت که این دلایل میان آن دو تا زمان مرگشان پایدار ماند. طبق مرگ وی، این دلیل همان عشق و علاقه وی به لیلی اوانز بوده که موجب تغییر موضع او شده تا به دامبلدور بپیوندد و گامی در راستای مقابله در برابر لرد ولدمورت بردارد. ارتباط بین سیوروس اسنیپ و آلبوس دامبلدور نوع عجیب و خاصی از وفاداری بوده است؛ تا جایی که اسنیپ حاضر به پذیرش کشتن دامبلدور به درخواست و نظر خود دامبلدور شد. پیش از کشته شدن دامبلدور، اسنیپ به او قول داد تا دانش آموزان هاگوارتز را در برابر مرگخواران محافظت کند چون مرگخواران احتمالاً همانطور که وزارت جادوگری را در دست خواهند گرفت، هاگوارتز را نیز بدست خواهند گرفت. بعدها اسنیپ در «نبرد هاگوارتز» دخالت کوتاهی داشت اما به عقیده لرد ولدمورت، اسنیپ به طور ناخواسته ارباب «چوبدستی ارشد» شده بود و در نهایت بدست لرد ولدمورت به قتل رسید که در حقیقت عقیده او درباره اسنیپ کاملاً اشتباه بود. پس از مرگ او، هری پاتر او را به درستی شناخت و مطمئن شد که تندیس سیوروس اسنیپ همانند یک قهرمان برای همیشه در هاگوارتز باقی خو


کارت-پستال-ولنتاین-2013---سری-7

ولنتاین مبارك ، همراه یك بغل گل رز ، یك سبد ستاره و یك دنیا آرزوی شادباش . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق تنها دلیل زندگی است ، ولنتاین مبارك .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت ، عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت . روز ولنتاین مبارك


کارت-پستال-ولنتاین-2013---سری-7



آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور


آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور (به انگلیسی: Albus Percival Wulfric Brian Dumbledore) شخصیتی تخیلی از سری داستان‌های هری پاتر به قلم جی کی رولینگ و رئیس مدرسهٔ علوم و فنون جادوگری هاگوارتز است و نقش بسیار پررنگی درکتاب‌های هری پاتر دارد. در کتاب‌های هری پاتر همواره از او به‌عنوان بهترین جادوگر دنیا یاد می‌شود. او نقش پدر معنوی هری را بازی می‌کند و او را در مشکلات پشتیبانی می‌کند. او همچنین پدید آورنده محفل ققنوس است.

زندگی

دامبلدور در دره گودریک زندگی کرد که محل زندگی گودریک گریفندور بود. در زمان کودکی، پرسیوال دامبلدور، پدرش به دلیل حمله وحشیانه به سه مشنگ جوان دستگیر و محکوم به حبس ابد در آزکابان شد. در یازده سالگی وارد مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز شد. در اوایل به دلیل پدرش سوء شهرت را بر دوش می‌کشید، ولی پس از چند ماه شهرت خود او از سوء شهرت پدرش پیشی گرفت. او بهترین دانش آموزی بود که مدرسه هاگوارتز به خودش دیده بود. به‌طوری که زمانی که به هجدهمین سالگرد تولدش نزدیک می‌شد درهاله ای از افتخار و سربلندی هاگوارتز را ترک گفت. سرپرست دانش آموزان، دانش‌آموز ارشد، برنده جایزه بارنابس فینکلی برای طلسم‌اندازی استثنایی، نمایندهٔ جوانان بریتانیایی در وینزنگاموت، برنده مدال طلای مقاله ابتکارآمیز همایش بین‌المللی کیمیاگری در قاهره از افتخارات اوست. زمانی که دامبلدور می‌خواست به یونان برود، ناگهان کندرا مادر دامبلدور مرد و او نتوانست به یونان برود. درمراسم خاکسپاری کندرا، ابرفوت برادر دامبلدور که او را مقصر می‌دانست بینی دامبلدور را شکست. چندی بعد، او با گریند والد دوست شد و رابطه عشقی برقرار کرد، جادوگری که بعدها پلیدترین جادوگر نسل خودش شد. در درگیری‌ای که بین آلبوس گریندوالد و ابرفوت رخ داد، تصادفاً طلسمی به اریانا خواهر دامبلدور برخورد کرد و او مرد. در نتیجه این مرگ، ضربه روحی سختی به خانواده دامبلدور وارد شد. اما او از تلاش دست بر نداشت و توانست دوازده خاصیت خون اژدها را کشف کند که بسیار باارزش بود. در چند سال بعد دامبلدور با گریندوالد، سیاه‌ترین جادوگر جهان در آن زمان به مبارزه تن به تن پرداخت و توانست او را دستگیر کند. این کار بسیار مهم بود زیرا در تمام اعصار تا آن زمان جادوگری مثل گریندل والد ظهور نکرده بود. پس از آن دامبلدور به شهرت زیادی رسید و استاد درس تغییر شکل هاگوارتز شد. همچنین مقاله‌های مهمی همچون معجون‌ساز واقعی و نام تغییر شکل امروز در پیام امروز نوشت. دامبلدور چند سال بعد به مقام مدیریت هاگوارتز رسید. به‌دلیل مهارت‌های فوق العاده او، سه باربه او مقام وزارت سحر و جادو پیشنهاد شد اما او نپذیرفت. حدود سه سال بعد تام ریدل نام لرد ولدمورت را برای خود انتخاب و دوستانش در هاگوارتز را جمع کرد به استفاده از جادوی سیاه پرداخت و به سیاه‌ترین جادو گر هزاره اخیر بدل شد. در آن زمان از معدود جاهای امن هاگوارتز بود و تنها کسی که ولدمورت از او می ترسید دامبلدور بود. پس از سقوط ولدمورت، دامبلدور هری پاتر را جلوی خانه دورسلی‌ها (خاله و شوهر خاله هری) گذاشت. یازده سال بعد که هری پاتر به هاگوارتز آمد دامبلدور هنوز مدیر هاگوارتز بود.

بعدها جی.کی.رولینگ اعلام کرد که دامبلدور همجنسگرا بوده است.

هری پاتر و سنگ جادو

اولین بار هری او را در کارت یک شکلات می‌بیند و می‌فهمد که او بهترین جادوگر دنیا و مدیر مدرسهٔ هاگوارتز است. وقتی دامبلدور را در سرسرای هاگوارتز می بیند، هری متوجه این موضوع می‌شود که دامبلدور بسیار به او علاقه دارد. دامبلدور حتی برای تشویق او به جایگاه تماشاچی‌ها در کوییدیچ (نوعی فوتبال جادوگرها ولی با جاروی پرنده) می‌آید. درآخر داستان نیز 50 امتیاز به رون 50 امتیاز به هرمیون و به هری 60امتیاز و به نویل لانگ باتم 10 امتیاز اهدا می‌کند. و به این ترتیب گریفندور قهرمان جام گروه‌ها می‌شود.

هری پاتر و حفره اسرارآمیز

در هری پاتر و حفره اسرارآمیز زمانی که پروفسور اسنیپ می خواهد رون و هری را اخراج کند دامبلدور مانع می‌شود . زمانی نوشته‌هایی با خون روی دیوار نوشته می‌شود و افرادی بدنشان خشک می شود، و خیلی‌ها هری را مقصر می‌دانند اگر دامبلدور نبود احتمالاً هری مانند هاگرید اخراج می‌شد. چندی بعد دامبلدور به دلیل بازشدن حفره اسرار از مدیریت مدرسه عزل می‌شود اما پس این که جینی ویزلی در حفره اسرار اسیر می‌شود او برمی گردد و همین طور در تالار اسرار فوکس، ققنوسش را (برای کور کردن باسلیسک و التیام زخم هری - که از توانایی ققنوس هاست)و کلاه گروه بندی (درواقع شمشیر گودریگ گیریفندور برای کشتن باسیلیسک) را برای کمک به هری می‌فرستد.

هری پاتر و زندانی آزکابان

دامبلدور در هری پاتر و زندانی آزکابان نقش زیادی نداشت تنها در اول سال درباره دیوانه سازها و فرار سیریوس بلک برای دانش آموزان توضیح داد و لوپین را به عنوان معلم دفاع در برابر جادوی سیاه به دانش آموزان معرفی کرد و به هرمیون گرنجر و هری کمک کرد تا سیریوس بلک را نجات بدهند(دامبلدور معتقد بود که سیریوس بی گناه است) همچنین درپایان سال در سرسرای بزرگ هاگوارتز حضور یافت.

هری پاتر و جام آتش

دامبلدور در سرسرای بزرگ در آغاز سال تحصیلی اعلام می‌کند که مسابقه قهرمانی سه جادوگر امسال در هاگوارتز برگزار می‌شود و شرط سنی برای شرکت در آن هفده سال است. هری با وجود هفده ساله نبودنش به عنوان چهارمین جادوگر نامش در می‌آید و در مسابقات شرکت می کند. دامبلدور هری را ترغیب به تلاش برای برنده شدن در مسابقه می‌کند در مرحله دوم که آزاد کردن زندانیان از زیر آب بود چون هری یک زندانی دیگر را نیز آزاد کرده بود به هری امتیاز می‌دهد پس از این که مراحل تمام می‌شود از هری می خواهد که بگوید در آن قبرستان چه آتفاقی افتاده است همین طور با محلول راستی (محلولی که اگر کسی آن را بخورد نمی‌تواند دروغ بگوید) اطلاعاتی را از بارتی کراوچ (یکی از مرگ خواران لرد ولدمورت که خود را جای مودی چشم باباقوری استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاه جا زده بود و غیر مستقیم به هری کمک می کرده تا برنده شود و پس از لمس جام به آن قبرستان منتقل شود که ولدمورت از خون او برای بازگشت استفاده کند و هری را بکشد) بیرون کشید.

هری پاتر و محفل ققنوس

در این داستان نقش دامبلدور بسیار پر رنگ است. دامبلدور در این داستان دوباره محفل ققنوس را فعال می کند. این محفل برای مبارزه با لرد ولدمورت ساخته شده است و جیمز پاتر و لی لی پاتر (پدر و مادر هری پاتر) عضو آن بوده‌اند و توسط ولدمورت کشته شده‌اند . دامبلدور ریاست آن را بر عهده می گیرد. او همچنین درتلاش است وزارت سحر وجادو را قانع کند که لرد ولدمورت باز گشته است اما وزارت سحر وجادو قبول نمی‌کند. در آن با سازمان اسرار اشنا می شود و نبرد اعجاب انگیزی بین لرد ولدمورت وآلبوس دامبلدور درمی گیرد. سیریوس بلک به دست بلاتریکس لسترنج (یکی از یاران ولدمورت و یک مرگخوار) به قتل می رسد و وزارت سحر و جادو پی می برد که لرد ولدمورت باز گشته است. اما او در این سال اشتباه بزرگی مرتکب شدد و انگشتر مورولو (پدر بزرگ ولدمورت) را در دست کرد.

هری پاتر و شاهزاده دورگه

در این کتاب دامبلدور نقشی پررنگ و آخرین نقش خود را ایفا می‌کند. در این کتاب هری و دامبلدور با هم به تحقیق در باره جان پیچ ها (به انگلیسی: Horcrux) می پردازند و به نتایج مهمی دست می‌یابند :جان پیچ‌ها وسیله هایی هستند که برای رسیدن به بی مرگی اند اگر جادوگری روح خود را با ارتکاب قتل به دو پاره تبدیل کند و یک تکه را در شیءی و یک تکه را در بدن خود قرار دهد آن شیء جان پیچ او می‌شود اگر آن فرد کشته شود به طور کامل نمی‌میرد زیرا روحش از بین نرفته است. ولدمورت دراقدامی که هیچ کس انجام نداده روح خود را به هفت پاره کرده و شش جان پیچ ساخته است. دامبلدور انگشتر پدر بزرگ ولدمورت را که جان پیچ بوده نابود می‌کند و همچنین معلوم می‌شود دفتر چه خاطرات تام ریدل یک جان پیچ بوده که هری آن را نابود کرد. هری با گرفتن خاطره پروفسور اسلاگهورون می فهمد که ولدمورت در زمان دانش‌آموزی درباره جان پیچ‌ها از اسلاگهورون پرسیده دامبلدور و هری پس از تلاش زیاد می فهمند که چهار جان پیچ لرد ولدمورت عبارتند از :جام هافلهاپ، قاب اویز اسلیترین، نیم تاج ریونکلا، و نیجنی، مار لرد ولدمورت. مدتی بعد که دامبلدور و هری برای یافتن جان پیچ‌ها از هاگوارتز خارج شده بودند با دیدن علامت شوم(نشان مرگخواران) بازگشتند و به یکی از سالن‌های هاگوارتز رفتند . وقتی هری در زیر شنل نامریی بود. ناگهان دراکو مالفوی از در بیرون آمد و دامبلدور را خلع سلاح کرد(با طلسم اکسپلیوموس) و هری همان لحظه با طلسم دامبلدور در زیر شنل نامریی خشک شد. و عاقبت سیوروس اسنیپ دامبلدور را با طلسم کشنده‌ی آواداکداورا او به قتل رساند. پس از آن اسنیپ و مرگخواران فرار کردند. چند روز بعد دامبلدور را طی مراسم با شکوهی به خاک سپردند نام فصل آخر هری پاتر و شاهزاده دورگه، مقبره سفید است.

بعد از مرگ

در هری پاتر و یادگاران مرگ، هری سوگنامه الفی یس دوج را در روزنامه پیام امروز که درباره زندگی دامبلدوراست، می بیند. اما می فهمد که ریتا اسکیتر خبر نگار بد نام کتابی به نام نام زندگی و نیرنگ‌های البوس دامبلدور تالیف کرده که همه‌اش بد گویی از دامبلدور است و حتی او به جادوی سیاه متهم شده است. در این سال هری به همراه رون و هرمیون از مدرسه ی هاگوارتز می‌روند و سعی در نابودی جان پیچ ها می‌کنند. دراواخر جلد دوم سیوروس اسنیپ زمان مرگ خاطراتش را به هری منتقل می‌کند و او می فهمد که مرگ دامبلدور در اصل نقشه اسنیپ و دامبلدور و عمدی بوده است که می خواستند اولاً لرد ولدمورت به اسنیپ اعتماد کند و ثانیاً ابر چوبدستی به دست ولدمورت نیفتد (قوی ترین چوب دستی جهان از درخت اقطی یاس کبود که اخرین صاحبش خود دامبلدور بوده که به چوبدستی مرگ یا چوبدستی سرنوشت معروف است)

هری نام دومین پسرش را آلبوس-سیوروس نام می گذارد.